کلاف سرنوشت من سردرگمه همیشه
طلسم کور این گره یه لحظه وا نمی شه
طناب سرنوشت من تنها پل عبوره
اما به بیراهه می ره هر گره ای که کوره
دیروز مسیر قصه ها یه جاده بود به خورشید
امروز به بیراهه شده به شوره زار تردید
از بود و از نبود دل کندم و بریدم
تا نیمه جون و خسته به این گره رسیدم
به من کمک کن ای عشق این گره رو واکنم
به قیمت سقوطم راهمو پیدا کنم
طناب سرنوشت من سر در گمه همیشه
طلسم کور این گره یه لحظه وا نمی شه
طناب سرنوشت من تنها پل عبوره
اما به بیراهه می ره هر گره ای که کوره
نه پشت سر راهی دارم نه راهی پیش رومه
اینجا نه اغازه برام نه راه من تمومه
ببین که جون ندارم همیشه در تلاشم
نذار تو این بیراهه هستیمو من ببازم
به من کمک کن ای عشق این گره رو وا کنم
به قیمت سکوتم راهمو پیدا کنم
عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی می کنم
اشکامو پاک می کنم با دل تبانی می کنم
میاد اون روزی که تو قهر دلم رو ببینی
چشماتو باز بکنی حقیقتوخوب ببینی
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
اگه اون روز برسه منم برات ناز می کنم
با غم و غصه ودردم تو رو دمساز می کنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می رسم
روی ابرامی شینم به اسمونهامی رسم
تو می خوای تا می تونی دل منوخون بکنی
با رقیبام بشینی منو تو دیوونه کنی
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره
شبای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
اگه اون روز برسه منم برات ناز می کنم
با غم و غصه و دردم تو رو دمساز می کنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می رسم
روی ابرا می شینم به اسمونها می رسم
با تو از ستاره گفتم با تو از ترانه گفتم
با تو از هر چی که ساختی شعر عاشقانه گفتم
با تو گفتم که قناری چطوری عاشق باغه
دستای نسوز عاشق چرا اینقدر داغه داغه
با تو گفتم عشق و ایثار راه ورسم تازه اینیست
اسم موندگار عاشق اسم کم آوازه ای نیست
تو تموم گفته هامو چه صبورانه شنیدی
اما حرفی که نگام گفت هرگز و هرگز ندیدی
پر کشیدی پر کشیدی برای همیشه رفتی
حرف آخرم به جا موند وقتی پشت شیشه رفتی
با تو از بازی تقدیر از زیاد و کم نگفتم
با تو از یه دنیا گفتم اما از خودم نگفتم
یه شب با هم دیگه می ریم از اینجا تا آخردور
من واسه تو تو واسه من یه عمر می شیم سنگصبور
یه شب تو بوم نقاشی میون ابرا می شینیم
مطمئنم که اون زمون عشقو قشنگتر می بینیم
یه شب فقط برای هم شعرای رؤیایی می گیم
فقط برای ما شدن از عشقِ دریایی می گیم
یه شب پرنده می شیم و می ریم تا یک رنگینکمون
اون وقت بهت می گم منو تا آخرش عاشق بدون
یه شب یه تورِ مشکیو رو پوست نازت می کشم
تو تاریکیش گم میشم و می رم و پیدا نمیشم
یه شب قدمهای تو را کنار لبهام می برم
با قیمت یه عمر وفا یه بوسه از اون می خرم
یه شب گلای عالمو شاخه به شاخه می چینم
می خوام خجالت زده شم وقتی چشاتو می بینم
یه شب آخر جادو می شم از این همه نازُ ادات
از عزیزم گفتن تو فدایِ یک تار موهات
یه شب همه دریاها را تو حوض سینه جا میدم
یه مهمونی با ماهی ها واسه دل شیدا می دم
یه شب نگین چشماتو رو تاجِ دنیا می ذارم
یعنی میشه من تا ابد سر از پاهات برندارم؟
یه شب آتیش بوسه هات کوه یخو آب می کنه
از خجالت گونه هامو غرق یه سیلاب می کنه
یه شب حریم صبر ما می شکنه و رها می شیم
بذار با اطمینان بگم برای هم خدا می شیم
یه شب تموم رؤیاهام رنگِ حقیقت می گیرن
ولی یه ترسم اینجا هست نیای و بی تو بمیرن
رفتنت درسته چون موندن با من اشتباه بود
تو چشم روشن می خواستی ولی چشم من سیاهبود
یادته بهم می گفتی که واسم شعر نمی خونی
این تلافیش من که گفتم آخرش تو نمی مونی
به خدا سخته جدایی اونم از یه بی وفایی
ولی خُب حقیقت اینه من بخوام ،نخوام،رهایی
همیشه خدانگهدار سخته اما چاره ای نیست
دل تو می خواد جدا شه دل من که کاره اینیست
اولین روز که نگاهم با نگاهت آشنا شد
نمی دونست از بلندی شیشه ی عمرم رها شد
حالا نزدیکه زمینه یه نفس،شاید یه لحظه
فکر نکن پشیمونم من به خدا دروغه محضه
بهونم،نازم،قشنگم صاحب چشمای نافذ
شیشه ی عمرم زمین خورد تا قیامت خداحافظ
برچسب:
نویسنده: SAEEDJAFARZADEH